شنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۵


پشت چراغ قرمز بوديم و منتظر که چراغ کي ميخواد سبز شه..بدمصب 200 ثانيه که وايساده بوديم، تازه رو ثانيه 20 گير کرده بود..
سوگل: چته بغ کردي؟ يه کم بخند بابا! آهنگ محبوبت داره پخش ميشه آخه!
من: گير نده حوصله ندارم..مگه نديدي آشغال چجوري گذاشت تو کاسه مون؟
سوگل: ديدم که نه، شنفتم با جفت گوشام به اضافه سمعک اهدايي آقا جونم! خب هر زري که زد تموم شده الآن، خوبه همه عالم و آدم ميدونن شما فرشته پاک خدايين بکي خانوم..بيا بيرون از تو اين حال..بريم قليون بزنيم؟!
من: خنگ خدا، من کي قليون کشيدم که حالا بات بيام بري قليون بزني؟! ديوانه، مسخره بازي چرا در مياري؟! فردا پس فردا توروهم به جرم مشارکت و چميدونم شريک جرمي و اينا پدرتو در ميارن..اونوقت ببينم باز بلبل زبوني ميکني؟
سوگل: به جهنم..من که از خدامه..بابا ما ليسانسو که داريم خانوم مهنٌس! فوق بخوره پس کله ت..پيشکشم!
من: آره والله..نه که همه پروژه هاتو به موقع تحويل ميدي، تازه خودتم روشون کار ميکني..
سوگل دستشو آورد جلو گونه مو ناز کرد و گفت:
الهي فداي بکي جونم بشه که عينهو خواهرمه!!!
من: دستتو بکش..بي تربيت! سبز شد برو.!
من و سوگل هيچوقت يه ديالوگ درس حسابي نداشتيم..نه اون خيلي تو کار زندگي بود نه من! بيخيال بوديم..
رسيديم دم در خونه، خواستم پياده شم که سوگل داد زد:
هوووووووو، وايسا منم بات ميام..با اين قيافه مکش مرگ مايي که گرفتي بري پيش هاسميک جونم بيچاره سکته ميکنه..بذار من برم آماده شون کنم!
من: مگه خبر مرگت ميخواي خبر مرگمو ببري براش؟ بيا برو خودم بلدم!!!
سوگل در حالي که عين بچه هايي که دنبال مامانشون مي دوون پشت سر من ميومد گفت:
وقتي ميگم خنگي نق نزن ديگه...کي گفت راه خونه خودتو بلد نيستي آخه..البته از تو بعيد نيست..عقلت پاره سنگ بر ميداره!
من: سوگل ميگيرم ميزنمتا! ببند ديگه!!
دستاشو آورد جلو لباش اداي زيپ کشيدنو در آورد و بعد شروع کرد يه سري سر و صدا در آوردن..هر چي اشاره کردم چته باز صدا در آورد..آخرش به زور دهنشو وا کردم..
اي بميري الهي، آدم نميشي تو..دهنتو چرا بستي؟ نگفتي خفه ميشي؟!
سوگل: خب خنگه، خودت گفتي ببند ديگه..
اينو گفت و دويد رفت طرف ساختمون..منم دنبالش!
سوگل و خونواده ش تقريبا 20 سال پيش اومدن همسايه ما شدن...يه برادرم داره که اسمش سهيله..ما تو مدرسه باهم آشنا شديم و دو دقيقه نشده دوست شديم باهم. عين خواهر هميم..مامان باباهامونم خيلي با هم صميمي ن..تقريبا هر شب يا ما خونه اوناييم يا اونا خونه ما!
درو وا کردم رفتم تو ساختمون ديدم داره واسه مامانم زبون ميريزه..
آره هاسميک جونم، بعد پسره جلو همه برگشت به بکي گفت که..
نذاشتم حرفي بزنه..سريع رفتم سلام کردم که نتونه سوگل چيزي تعريف کنه..انقد شاخ و برگ ميده به هر چيزي که فقط حقيقت رو از توش نميتوني بفهمي!
من: سلام مامان، خسته نباشي..خوبي؟!
سوگل: باز پريدي وسط حرف من؟! هاسميک جون به من گوش بده..آره..پسره صاف صاف در اومد که..
يکي زدم به پهلوي سوگل و با چش و ابرو بهش فهموندم که چيزي نگه..
سوگل: بيا و خوبي کن..خنگه تو خبر ازدواجم مث خبر مرگ ميدي به مامانت آخه..من خفه ميشم ببينم تو چه گلي ميخواي به سر خودت بزني با تعريف کردن خاطرات يک دختر دانشجوي فوق ليسانس اخراجي!
اينو که گفت عين چوب خشک شدم..يه نگاه کردم به مامان ديدم آروم نشست رو صندلي..
جريان چيه بکي؟
بلندش کردم بردم تو حال و به سوگل حالي کردم يه ليوان آب بياره.. نشوندمش رو مبل و گفتم:
آروم باش..ميگم برات..قول ميدم..فقط تو آروم باش!
انقد مظلوم نگام کرد که بي اختيار اشکام ريخت..سرمو گذاشتم رو پاش و گريه کردم..اونقد که خالي شم.. مامان سرمو گرفت آورد بالا و گفت:
حالا ميگي!؟
من: آره..
آّب دهنمو قورت دادم، يه نفس عميق کشيدم و شروع کردم..
پارسال موقع امتحاناي پايان ترم که نزديک سال نو بود يکي از پسراي شيمي ماشينشو درست جلوي ماشين من پارک کرده بود، يه طوري که من نميتونستم حرکت بدم ماشينو..
سوگل: همون ابوطياره شو ميگه ها...اوني که پارسال داشت و اوراق شد يادتونه؟ اون مرسدس مدل 2004 ه..
چپ چپ نگاش کردم..
من: اون روز سوگل کلاس نداشت..منم از دوستام کسي باهام نبود..هر چي اينور اونور کردم ديدم نيست صاحبش..يکي دو ساعت نشستم تو ماشين تا اومد..خيلي عصباني بودم..تا خواست در ماشينشو باز کنه فحشو کشيدم به جونش..صدامو بردم بالا، چشامو بستم و هر چي که اومد به دهنم گفتم...خوب که دلم خنک شد چشامو وا کردم ديدم سرشو انداخته پايين يه ليوان آب دستشه..ليوانو داد دستم و معذرت خواهي کرد..کلي خواهش تمنا کرد و خلاصه من بيچاره گفتم باشه حالا برو..
بعد از اون هرروز سر راهم سبز ميشد و به يه بهونه اي سر حرفو باهام وا ميکرد..يه هفته بعدشم دعوتم کرد به ناهار..قبول نکردم..هر کاري کرد که دوست شه موفق نشد..
سوگل: بدبخت نميدونست تو اون دل صاب مرده تو آلياژکاري کردي..
من: کار به جايي رسيده بود که همه ميدونستن اين منو ميخواد..هي برام گل ميخريد، هديه ميخريد..از هر راهي استفاده ميکرد که بتونه منو رام کنه..اما حرف من يکي بود..يه بار که جلو در دانشگاه باز بهم گير داد ديگه طاقت نياوردم و به مامور حراست گفتم که داره مزاحمم ميشه...ماموره هم نامردي نکرد جلو همه حالشو گرفت..اونروز وقتي سوار ماشينش شد، جلو پاي من نيش ترمز زد و گفت: روزگارتو سياه ميکنم..جدي نگرفتمش..ديگه هم تو دانشکده ما پيداش نشد..تا امروز..
سوگل: هاسميک جون روز قيامت امروز بودا..خدا که کاري نداشت...تماشاچي بود..اما همه بنده هاش نشسته بودن که به حساب اين بکي خنگ رسيدگي بشه!
من: پسره بين اون همه آدم تو راهرو داد کشد که وايسا...به روم نياوردم..اما بدتر داد زد..برگشتم گفتم خجالت بکش مگه اينجا سر جاليزه که اينجوري داد ميزني؟ مگه کم کلفتتم که امر ميکني وايسا.. تف کرد تو صورتم و گفت : بيخود کولي بازي در نيار..پرونده ت جلو همه بازه.. هاج و واج نگاش کردم که گفت: همه ميدونن که چه دختر کثيفي هستي..هرروز با يکي..يه روز با يه آدم پولدار ميريزي رو هم، يه روز با پسر فلان وزير، فرداش با شوهر بهمان استاد...پس فرداش با يه برج ساز ..هرروز با يکي..فک ميکني اينا نميدونن از همه شون پول بلند ميکني؟ دزد کثافت.. تو هموني که به من گفتي فقط با توام..اما با پسر خاله من دوست شدي و رفتي خونه ش..همه اينا ميدونن که به بهونه هاي الکي منو خر کردي که برات يه لپ تاپ بخرم..سرويس طلا که جلو نامزد برادرم کم نيارم..کفش فلان که وقتي ميرم بيرون مجبور نباشم چکمه هاي سه سال پيشمو بپوشم..دستت رو شده دختره آشغال ..خيلي کثيفي...تو به چه جراتي ديروز رفتي در خونه ما به مامانم گفتي من از پسرت حامله م؟ اصلا چجوري ميخواي ثابت کني بچه مال منه؟! تو که هرروز با يکي بودي..معلوم نيست باباي اين حرومزاده کيه..
هر سه تامون داشتيم حق حق گريه مي کرديم...دلم واسه مامانم ميسوخت..اما ميدونستم که تا حقيقت رو ندونه آروم نميشه..
من: تا بتونم بفهمم چي به چيه حکم اخراج دادن زير بغلم و بهم گفتن هري..
حرفام که تموم شد مامانم بغلم کرد و نازم کرد..آروم که شد گفت:
اين پسره کيه؟ نشوني داري ازش؟ ميتوني پيداش کني؟
سوگل: يه چش به هم بزني هاسميک جون جنازه شو برات ميارم..
مامان: نه، اصلا نميخواد...تو که الآن نميتوني کاري بکني..لابد اونقد نفوذ داشته که همچين کاري کردن..ناراحتي؟
من: حرف مردم و عکس العملشون و اينکه چي فک ميکنن برام صنار نمي ارزه..ناراحتم از اينکه زندگيمو به خاطر کنکور فوق به خودم حروم کردم..اما يه ترم مونده به آخرش اينطوري شد..
مامان: حالا ميخواي چيکار کني؟!
سوگل: هيچي..مياد ميشينه وردست شما يه قرمه ياد ميگيره، يه بافتني بلد ميشه که فردا خواست بره خونه شوهر به جرم بلد نبودن چايي دم کردن با تيپا نندازنش بيرون..
مامانم خنده ش گرفت..راست ميگفت..من چايي بلد نبودم دم کنم!
مامان: درد نگيري تو..بذار ببينم خودش چي ميگه..
سوگل: خيلي م دلش بخواد يه کدبانوي درجه يک معلمش بشه....
بعد به من نگاه کرد و گفت:
بدبخت..يه چيزي ياد بگير فردا پس فردا بتوني بري يه رستوران کار کني..
اينقد گفت و گفت که از اون مود ناراحتي در اومديم..
شب تو اتاقم نشسته بودم که بابام اومد...
سلام دخترکم، عسل بابا، نبينم اشکاتو...
من: سلام بابايي جون، کي اومدين شما؟ ببخشيد که نيومدم پايين..
بابا: مامانت همه چي رو گفت..فردا ميرم پسره رو پيدا کنم..بايد ادب شه..داشنگات که بعيد ميدونم کاري بکنه..اما خب..همين پسره رو حالشو بگيريم دلم خنک ميشه...
من: بابا تورخدا شما خودتونو عصباني نکنين، باشه؟
بابا: من راحتم عزيزم..برنامه ت چيه حالا؟
دستامو تو هم قلاب کردم..هميشه وقتي پريشونم اينجوري لرزش دستامو پنهون ميکنم..
با ارژن و ايده و امد که قرارداد دارم..از طرف استادم قرار بود به يه شرکت هلندي معرفي شم که فک کنم کنسل شه...فعلا با اينا کار ميکنم تا بعد خدا بزرگه...
بابام اومد پيشم و دستشو حلقه کرد دور شونه م..آرامشي که اون لحظ بهم داد هيچي نميتونست بهم بده..
هر طور خودت راحتي عسل بابا..فقط خودتو عذاب نده..
سرمو تکون دادم، اما جرات نکردم بيارمش بالا که بابا اشکامو نبينه!
رو تخت دراز کشيدم و نفهميدم کي خوابم برد..
با صداي زنگ موبايلم از خواب پريدم..ساعت 3 نصفه شب بود..نگاه کردم ديدم سوگل ه..اي خدا..اين چه ديوونه اي ه؟!
من: چته نصف شبي؟ بخواب دختر..ويرت گرفته چه غلطي بکني؟ من نيستم..خوابم مياد...
سوگل: هو! پياده شو باهم بريم...بميري يه لحظه خفه شو بگم چي شده آخه!
من: بگو که حوصله ندارم..اما اگه چرت و پرت بگي همين الآن پا ميشم ميام در خونه تون لت و پارت ميکنم...
سوگل: مال اين حرفا نيستي..پاشو جل و پلاستو جمع کن بريم دوبي..
يهو ميخکوب شدم وسط تختم..
چي؟ زده به سرت؟ دوبي؟ واسه چي؟ اينوقت شب؟!
سوگل: آره ديگه...تو که هرروز با يکي هستي که..بيا بريم اونجا برو پيش اين شيخا..حداقل يه پولي بهمون ميماسه...
من: برو بگير بتمرگ بي تربيت...حالتو ميگيرم..يعني واقعا تو منو اونجوري فرض کردي؟
بغض کردم و آروم گفتم:
من که چيز پنهوني ازت ندارم..تو حتي ميدوني من روزي چند بار ميرم دسشويي..
سوگل: اه..چندش..حالم به هم خورد..بي جنبه..ظرفيت شوخي نداري ديگه..زنگ زدم ببينم مردي يا داري جون ميکني ايشالله؟
من: جونت در آد با اين احوال پرسيت..يکي طلبت..خوبم!
سوگل: خب پس برو بخواب که فردا صب ميريم...
من: بسه ديگه پررو نشو...شوخي تموم!
سوگل: شوخي نميکنم..صب ميريم شمال..من و تو!
من: برو بخواب داري دري وري ميگي..ميگن بچه وقت خوابش که بگذره هذيون ميگه ها!
سوگل: از ما گفتن...راستي..واهه کيه؟!
اينو گفت و قطع کرد..فهميدم باز تو گوشيم فوضولي کرده...واهه پسر دوست بابام بود..رابطه خاصي نداشتيم اما اين سوگل ول نميکرد..هي ميگفت اون دلش پيش توه..
تا صب خوابم نبرد..آفتاب که زد پاشدم طبق معمول لباس پوشيدم رفتم حياط يه کم ورزش کردم، بعد دوش گرفتم و صبحونه خوردم...بايد ميرفتم چند تا طرح تحويل ميدادم..هميشه صب زود بهتر بود..مغز همه بهتر کار ميکنه اون موقع! در حياطو وا کردم ديدم سوگل وايساده..يه لبخندم گوشه لباشه..فهميدم يه چيزي يخواد بگه که اعصاب منو قشنگ بريزه به هم..
سوگل: خواب ديدم مردي..بعد من سر قبرت فاتحه خوندم..حلوام که نبود، دو تا خرما گذاشته بودن که هر دو تاش کرمو بود..خير سرت وقتي م که مردي به ما چيزي نماسيد..
خنده م گرفت..
حالا که زنده م..بيا برو تو بخچال 100 تا خرما هس هر 100 تاشو امتحان کن اگه يه دونش کرمو بود بيا من اسممو عوض ميکنم..
سوگل: برنامه شمال سر جاشه..طرحاتو تحويل بده..ظهر حرکت ميکنيم..
من: ميدوني که ماشين من مشکل داره، سرويسم نکردم..
سوگل: جون به جونت کنن خسيسي..با ماشين من ميريم که بي ام دبليوي شما آفتاب نخوره بهش..! فقط برگشتنه خرت و پرت بگير اونجا نميريم از گشنگي...!
سفر برام لازم بود..خيلي خسته شده بودم...تند و تند کارامو کردم و آماده شدم که بريم..مامان من و مامان سوگل بدرقه مون کردن و آب ريختن پشت سرمون....يه کم که رفتيم سرمو تکيه دادم به پشتي صندلي و چشمامو بستم..
به زندگي م فکر ميکردم..به خونواده خودم و سوگل..چقد خوشحال و راضي بوديم..خدايا شکرت..
نميدونم چقد گذشت که با تکون دادن سوگل از خواب پريدم..موبايلم داشت خودشو ميکشت....از خونه سوگل اينا بود.
سلام شهلا جون، خوبين؟
شهلا مامان سوگل بود.. يه خانوم خوشگل و خوش تيپ که مربي بدنسازي هم بود..صميمي ترين دوست مامان منم بود.
مامان: بکي...
صداش ميلرزيد..موندم يه لحظه..چي شده بود؟ چرا هز خونه زنگ نزده بود؟!
چي شده ماماني؟ خوبي؟ همه خوبن؟
مامان: بکي برگردين..
من: چرا؟ چي شده؟ واسه کي اتفاقي افتاده؟! مامان...ما تازه راه افتاديم که..
مامان: انقد سوال نکن..گفتم برگردين يعني برگردين..
گوشي رو که گذاشت تازه فهميدم چي گفته...
سوگل: چي شده؟
من: بايد برگرديم..سوال نکن که هيچي نميدونم..مامانم صداش ميلرزيد...ناراحت بود..دور بزن برگرديم..
بي صدا دور زد و برگشتيم...بعد از يه ساعت سر کوچه بوديم..دم در خونه شلوغ بود..کلي آدم اونجا بودن..ماشين پليس و آمبولانس هم بود...

۳۰ نظر:

  1. salam ...
    bekhonam bad miadm dobare ...

    پاسخحذف
  2. واااااااای
    نکنه کسی ار اون خرما کرمو ها خورده حالش بد شده که آمبولانس اومده.

    ولی مموری مفزت 120 گیگا بایته ها
    عجب خواب طولانی توپی دیدی

    همین جوری بنویس دیدی یهو شد اوشین

    پاسخحذف
  3. khob to ke bargashty matnam publish kardi khob kheire saret baghiasham minveshty in hame khoondim to khomaari namoonim..
    hala dastan bood ya vaagheie bood? kholase badkhah madkhah daashty begoo biaam kheshtakesho paare konam!!! ta dige be zeide ma toohin nakone :D
    dar zemn sogol joon chera berin dobey hamin mashadam sheikh ziaad daare..taaze mash mamadam daare ;)

    پاسخحذف
  4. salam.man nafahmidam ina khab baood ia vagheiat.delshure gereftam.badesh chi shod?
    zood benevis

    پاسخحذف
  5. ina ke gofti raste veroon?bad chi shod?:((((((

    پاسخحذف
  6. ای خدا خفه ات نکنه حالا باید اینجا قطعش میکردی؟ من که دلم آب میشه تا بقیه اش بیاد....خواستی بیا به من هم سر بزن من addت کردم

    پاسخحذف
  7. ahay mellate azize dar khomari: inja yek adad dastane donbale dar negashte shode ast...vagheyiat nadare...resid be zehnam, neveshtamesh..donabalasham minevisam..sab konid janane man!!!

    4 Newsh: khialet rahat shod?

    4 Ostad: montazeram!!!

    4 Roonevesht: dastan:D

    4 Saviz: oshin ke nemishe...amma khob shayad ye chiz too mayehaye oon shod...khab chie baba? dastane!!!!

    4 Sun: hum?! chi shode?!

    4 Mohammad: man sefaresheto be sogol mikonam,. bebinam miad ya na:D
    badkhah madkhah ro ham roo chesham balam jan....
    baghiasham mizaram be moghash!

    4 Mari: delshoore chera joonam? in dastane...baghiasham minevisam be zoodi!

    4 Shaghayegh: chet shode khob?!! ey elahi bemiram...akhm nakon joonam!

    4 Golpari: edameye dastan dar poste bad!!!!

    4 Pashmaloo: inja ghat kardam ke bad too khomari bemoonin..migoftam chi shode ke maze nadasht ke!!!!
    vaysa ta baghiasho bezaram bekhooni!

    پاسخحذف
  8. خدا نکشتت دختر، بقیه اش چی شد؟

    ایشالا یه جا تو خماری بزارنت ، ما دلمون خنک شه

    پاسخحذف
  9. عجب داستان دنباله دار باحالي رسيد به ذهنت ورون جون...

    پاسخحذف
  10. 4 Hoormazd: cheshaye to yekio man dar miaram...mimiri ye off ebdi?! are?! bimarefat....
    too khomari bemoonam chish be to mirese oonvaght?!

    4 Webneveshte: hala kojasho didi...baghiasho minevisam badan ke bekhoonin!

    پاسخحذف
  11. بابا رحم کن به ما. چجوری این همه رو بخونیم؟ :دی
    آفلاین می خونمش.

    پاسخحذف
  12. EKHRAJ CHICHIE!!??

    Ambulance kudume???

    degh dadi ke to maro yeho!!

    پاسخحذف
  13. استاد کوچولو۷:۱۵ بعدازظهر

    سلام ورون
    خوب بود . اما فکر کنم آخر داستانو یه کم زود سپردی دست خواننده .
    بیچاره خواننده الان 600 جور فکر مختلف می کنه . یه جور کانال بده به تعداد محدودی ساختار پایان ....

    ادامه بده حتما و بدون دومی بهتر از اولی میشه .
    موفق باشی.

    پاسخحذف
  14. terekoondi
    alii boood
    too in sholooghye karo bar 30 mine daram mikhoonamesh

    پاسخحذف
  15. vagheiat nadare?zoodtar benevis dige mordam

    پاسخحذف
  16. 4 Me!: dige dastan ke yeki 2 khat nemishe ke janam!

    4 Ostad: dastan edame darad ha, tamoom nashode ke intori migi....!

    4 Bingala: dar ghesmathaye ayande javase soalate khod ra khahid gereft:))

    4 Mard: ma oochike shomayim! hala yevagh varshekast nashi! bepa!

    پاسخحذف
  17. mikhay man DAVE ro parte badi bokonamesh zire mashin va bemire ? HA HA HA ....
    baba joone man har vaght dashtan minevisi , bego ke dastane , adam mitaarse :)))))
    yala man narahat shode bodam ro pass bede beham :D:D:D

    پاسخحذف
  18. mani ke faghat khaanandam , asabam be ham rikh ye jorayi

    پاسخحذف
  19. چه قدر طاقت می خواد این همه اتفاق پشت سر هم
    .
    فقط نگو که اون مردیکه رو به حال خودش ول کردی که لجم در میاد ریز ریزش کنننننننننننن

    پاسخحذف
  20. سلام ورون عزیز
    نمیدونی خودمو کشتم تا تونستم بیام کامنت بذارم...باز نمیشد...(اینجاش فحش بود)
    کشتی که منو دختر....تازه فهمیدم همش داستان و تخیلات اون مغز....(مثلا با استعدادت)بوده نمیری دختر

    پاسخحذف
  21. yaani akhare asab daghun kon bud avalesh ke fek kardam momkene rast bashe!!:D ajab ghodrate takhayoli dari veron!!

    پاسخحذف
  22. سلام
    خوبی
    چند وقت بود سر نزدم اینجا
    الن دیر وقته . صبح می خونم نظر میدم

    پاسخحذف
  23. واقعیت که نداشت؟!!!
    امیدوارم اینجا هنوز اینقدر بی صاحب نشده باشه که اینجوری....
    ...
    اما خیلی وحشتناکه...

    پاسخحذف
  24. خوندم دختر جون

    منتظرم

    پاسخحذف
  25. 4 Newsh jooni: VEron bemire ke narahatet kard, bebakhshd!!!
    Dave ro na...gona dare pesar be on khoshgeli..lazeme janam!
    badesham ke be khoda yadam nabood benevsam dastane...goftam shakhsiate avalesh BEki e, mifahmin man nistam!!!!

    4 Gharare Weblogi: dastan vase khoondane, asabetam khoord nakon!!!

    4 Saazdahani: choobe khoda seda nadare azize delam...

    4 Anonymous: masalan ba estedad?! are?!
    commenta cheshe? be khoda khodam khoob baz mikonam, moshkel nadare!!!

    4 Setare: kheili bad bood?! ! han?!

    4 JEsme Zende: chetori to?! khoob shod 2bare oomadi>:D<

    4 Khial: na joonam, vagheiat nadare, natars!

    پاسخحذف
  26. سلام ورون
    اولين 2 روز پيش قيلمي ديدم از كيشلوفسكي به نام زندگي دوگانه ورونيكا
    ديدي؟
    اين سريال دنباله دارت اول به نظرم خيلي جالب اومد
    مخصوصن براي فيلمنامه ي يه فيلم كوتاه
    ولي بعدن...يعني از وسطش به بعد خيلي افت كرد
    شد يه جينگول بازي
    حالا منتظر ادامه ش هستم
    اون پستت كه تو پارتي و سينما و ... حال نمي كني عينن حكايت منم هست
    تو بچه پايتخت و ما بجچه شهرستان
    لااقل يه سينما ميرفتيم با هم

    پاسخحذف