یکشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۶
امروز از ونک میخواستم گل بگیرم..گرون بود خب..میگغت 5 تومن..4 تومن دادم و هی به فروشنده گفتم ندارم آقا به خدا تازه کفش خریدم ندارم...
یه پسره و دوستش داشتن رد میشدن خیلی ریلکس یکیشون به من گفت: گدا!
سر تا پاشو میزدی دو هزار تومن نمی ارزید..اونوقت به منی که 3 ملیون قیمتم بود میگفت گدا...احمق بیشعور کثافت!!!
پ.ن: از بلاگر دارم میرم..یا میرم بلاگفا یا وردپرس...ما خودمونو کشتیم که یکی دات کام بکنه مارو..کسی به روش نیاورد....
یه پسره و دوستش داشتن رد میشدن خیلی ریلکس یکیشون به من گفت: گدا!
سر تا پاشو میزدی دو هزار تومن نمی ارزید..اونوقت به منی که 3 ملیون قیمتم بود میگفت گدا...احمق بیشعور کثافت!!!
پ.ن: از بلاگر دارم میرم..یا میرم بلاگفا یا وردپرس...ما خودمونو کشتیم که یکی دات کام بکنه مارو..کسی به روش نیاورد....
پنجشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۶
چهارشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۶
دوشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۶
شنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۶
چهارشنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۶
نکاتي چند در باب خريداري مانتو
- فقط از هفت تير و مرکز خريد هاي معتبر خريداري کنيد.
- گول چرب زبوني فروشنده رو که ميگه الآن اين 38 ه اما به شما که 40 اين ميخوره، رو نخوريد.
- تا ميتونيد تخفيف بگيريد...دوخت يه مانتو 3 تومن هم در نمياد!!!
- هيچوقت سفارش نديد تا بياره...همون موقع اگه داشت بخريد!
- !هيچوقت بيعانه نديد
- تحت هيچ شرايطي نذاريد فروشنده بياد داخل اتاق پرو يا دست بزنه با مانتويي که تن شماس که بگه اينجاشو ميشه درس کرد
- سعي کنيد تا حد امکان تنها خريد نريد
- خوب وارسيش کنيد که مشکلي نداشته باشه سوراخ نباشه
- اول سر قيمت توافق کنيد که بعد چشمتون روش نمونه
- اگه با وزن و هيکلتون مث من مشکل داريد در يه روز کاملا شاد که سر حاليد بريد خريد
پ.ن: واقعا با 7 تا کامنت من بيام اينجا چي بگم؟
پ.ن.2: نت بنده باز تحريم شده...شايد کم بيام !!!
دوشنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۶
خب من خل شدم به سلامتی دوباره....
اولا که یه آدم پایه پیدا شه یه قالب خیلی ساده برا بلاگر برام بسازه..اولشم بهم آفی ایمیلی چیزی بده که بگم چه کنه!
دوم اینکه زده به سرم کامنتامو یه مدت ور دارم..تنبلی میکنم هی کامنت بدم واسه بقیه..بعد دلم میسوزه که یکی میاد کگامنت میده اما من جواب نمیدم و کامنت برا خودش نمیدم...
ناگفته نمونه که خداروشاهد میگیرم همه بلاگای پینگ شده لیستم رو هر روز میخونم!!!
دیدین این ملت رو...طرف بعد از ان سال حقوقش شونصد برابر شده..مثلا هزار برابر من تازه استخدام شده میگیره..بعد یه روز حقوقش دیر میشه میگه آخه پول ندارم برم کفش بگیرم بدین حقوقارو....!
اولا که یه آدم پایه پیدا شه یه قالب خیلی ساده برا بلاگر برام بسازه..اولشم بهم آفی ایمیلی چیزی بده که بگم چه کنه!
دوم اینکه زده به سرم کامنتامو یه مدت ور دارم..تنبلی میکنم هی کامنت بدم واسه بقیه..بعد دلم میسوزه که یکی میاد کگامنت میده اما من جواب نمیدم و کامنت برا خودش نمیدم...
ناگفته نمونه که خداروشاهد میگیرم همه بلاگای پینگ شده لیستم رو هر روز میخونم!!!
دیدین این ملت رو...طرف بعد از ان سال حقوقش شونصد برابر شده..مثلا هزار برابر من تازه استخدام شده میگیره..بعد یه روز حقوقش دیر میشه میگه آخه پول ندارم برم کفش بگیرم بدین حقوقارو....!
شنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۶
پنجشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۶
گریه کردم امروز..امروز از دیدن هدیه اریک یهو بغض کردم و بغضم ترکید و گریه کردم..
مرسی اریک..دوستت دارم یه دنیا!
مرسی اریک..دوستت دارم یه دنیا!
چهارشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۶
ورون: بابا من نمیام عروسی..
بابا: چراااااا؟
ورون: چونکه دلیلی نداری بیام عروسی این پسر گامبالو ه که 100 ساله ندیدمش اصلا..ما کجا رفت و آمد خانوادگی داریم با اونا؟!
بابا: دلیل نمیشه...ما میریم..به این همسایه اعتمادی نیس..نمیشه تنها بمونی...
ورون: من نمیام..خفه میشم تو خونه اما نمیام!!!
بابا: ای بابا...بیا دیگه عمه ت اینا م از اصفهن میان..بیا نرقص..فقط بشین بعد برو شام بخور...
ورون: من عروسی بیا نیستم!!!
بابا: الحق که مث عمه ت یه دنده و لجبازی!!!
بابا: چراااااا؟
ورون: چونکه دلیلی نداری بیام عروسی این پسر گامبالو ه که 100 ساله ندیدمش اصلا..ما کجا رفت و آمد خانوادگی داریم با اونا؟!
بابا: دلیل نمیشه...ما میریم..به این همسایه اعتمادی نیس..نمیشه تنها بمونی...
ورون: من نمیام..خفه میشم تو خونه اما نمیام!!!
بابا: ای بابا...بیا دیگه عمه ت اینا م از اصفهن میان..بیا نرقص..فقط بشین بعد برو شام بخور...
ورون: من عروسی بیا نیستم!!!
بابا: الحق که مث عمه ت یه دنده و لجبازی!!!
سهشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۶
دیشب اریک نیومد خونه.. و وقتی اومد خونی مالی اومد!!
با دوستش رفته بوده بیرون..طرفای پارک وی دو تا ماشین میان دو طرفشونو میگیرن..اینام هی سرعت کم میکنن و لاین عوض میکنن که اونا گم شن ..یکی از ماشینا میره اما اون یکی جلو ماشین اریک یهو میزنه رو ترمز..
پیاده میشن(دو تا بودن) میان دم ماشین اریک..به اریک و دوستش هر چی از دهنشون در میاد میگن..خواهر و مادر و جد و خاله و عمه و بابا و عمو و همه و همه.. خلاصه کم نمیارن..
اریک و دوستش که همکارش هم از پیاده میشن و با اینا درگیر میشن.. این میزنه اون میزنه..ماشین گشت هم میرسه میبرتشون کلانتری..
شکایت میکنن اریک و دوستش..اون دو تا الدنگ هم مست بودن و پرونده شون هم سیاه بوده..
بعد تو کلانتری پارتی پیدا میکنن که این مست بودنشونو ماست مالی کنه..
یه کم که میگذره اریک به دوستش میگه اینا که پرونده شون سیاهه..دردسر درس نکنیم واسه خودمون..صرف نظر کنیم از شکایت بریم خونه..اینا شکایتشونو پس میگیرن و میان که بیان خونه..تو راه زنگ میزنن از کلانتری که پسره که مست بوده خودکشی کرده جلو در بیمارستان..این بیچاره ها هم میرن اینو ببرن کسری..که قبول نکرده..میبرن پاستوراونا شستشو میدن معده شو بعد میگن ببرین لقمان..تا زنگ میزنن به مامان و دوس دختر این پسره و بعد از اینکه یه فصل اریک تیغ زده میشه میتونه بیاد خونه!
گردنبند های اریک که پاره شده معلوم نیس کجاس..میگه شانس آوردم اون انگشتره از دستم در نیومد! جفت پاهاش کبود شده و درد میکنه..لب و دهنش هم از بیرون هم از تو پاره شده..گردنش همش جای ناخونه...دماغشم که ضربه بدی خورده( اون دماغشو یه بار به خاطر شکستگی جراحی کرده) ..
و خب اینجا ایران هس و خیلی امنیت هست!!!
با دوستش رفته بوده بیرون..طرفای پارک وی دو تا ماشین میان دو طرفشونو میگیرن..اینام هی سرعت کم میکنن و لاین عوض میکنن که اونا گم شن ..یکی از ماشینا میره اما اون یکی جلو ماشین اریک یهو میزنه رو ترمز..
پیاده میشن(دو تا بودن) میان دم ماشین اریک..به اریک و دوستش هر چی از دهنشون در میاد میگن..خواهر و مادر و جد و خاله و عمه و بابا و عمو و همه و همه.. خلاصه کم نمیارن..
اریک و دوستش که همکارش هم از پیاده میشن و با اینا درگیر میشن.. این میزنه اون میزنه..ماشین گشت هم میرسه میبرتشون کلانتری..
شکایت میکنن اریک و دوستش..اون دو تا الدنگ هم مست بودن و پرونده شون هم سیاه بوده..
بعد تو کلانتری پارتی پیدا میکنن که این مست بودنشونو ماست مالی کنه..
یه کم که میگذره اریک به دوستش میگه اینا که پرونده شون سیاهه..دردسر درس نکنیم واسه خودمون..صرف نظر کنیم از شکایت بریم خونه..اینا شکایتشونو پس میگیرن و میان که بیان خونه..تو راه زنگ میزنن از کلانتری که پسره که مست بوده خودکشی کرده جلو در بیمارستان..این بیچاره ها هم میرن اینو ببرن کسری..که قبول نکرده..میبرن پاستوراونا شستشو میدن معده شو بعد میگن ببرین لقمان..تا زنگ میزنن به مامان و دوس دختر این پسره و بعد از اینکه یه فصل اریک تیغ زده میشه میتونه بیاد خونه!
گردنبند های اریک که پاره شده معلوم نیس کجاس..میگه شانس آوردم اون انگشتره از دستم در نیومد! جفت پاهاش کبود شده و درد میکنه..لب و دهنش هم از بیرون هم از تو پاره شده..گردنش همش جای ناخونه...دماغشم که ضربه بدی خورده( اون دماغشو یه بار به خاطر شکستگی جراحی کرده) ..
و خب اینجا ایران هس و خیلی امنیت هست!!!
دوشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۶
شنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۶
جمعه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۶
پنجشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۶
سهشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۶
دوشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۶
به دعوت دوست خیلی گلم جناب وقایع نگاری میخوام با تاخیر از تاثیرگذارترین ها بنویسم...
مسلما مادرم، پدرم، برادرم، عمه هایم، عمویی که وصفش رو شنیدید، مامان بزرگ و بابابزرگ همه و همه تاثیر داشتن..
تقریبا پنجم دبستان بودم..از طریق اریک با یه پسری آشنا شدم..اون فک کنم یه سال از من بزرگتر بود..خوشگل بود..ناز و دوس داشتنی..
یه روز که کنار هم نشسته بودیم..رفت ساندویچ خرید و اومد و با ظلومیت و عشق خاصی بهم تعارف کرد..این حرکتش هنوز جلوی چشمامه..
بعد از یه مدت دیگه رابطه مون کم شد تا الآن که اصلا سلام هم نمیگیم..همچنان خوشگل و نازه..قد بلندی داره و خوش تیپه..تو بیلیارد هم رقیب نداره!
معلم زبانم تو موسسه کیش..خانومی بود با موهای بور و اکسنت فوق العاده آمریکایی..عاشقش بودم به معنای کلمه..بهم گفت برو دوباره مصاحبه کن و وقتی رفتم 6 ترم بالاتر نشستم..بعد از یک سال دوبار سر کلاسش بودم، وقتی سلام کرد دست چپشو نشون داد و گفت ازدواج کردم...خیلی دوستش دارم!
یه اتفاق تاثیر گذار: دوم دبیرستان که بودم..من و دوستم رو به جرم همجنس بازی بردن دفتر مدرسه و زنگ زدن به مادرهامون..من اون موقع اصلا نمیدونستم همجنس بازی چیه..مامانم تا یک هفته بهم شک داشت!!
این دیوید بی عاطفه هم تاثیر زیادی داشته تو زندگی من!!
همین دیگه..همه به نوعی تاثیر داشتن..یادم نمیاد شخص یا چیز خاصی رو!
مسلما مادرم، پدرم، برادرم، عمه هایم، عمویی که وصفش رو شنیدید، مامان بزرگ و بابابزرگ همه و همه تاثیر داشتن..
تقریبا پنجم دبستان بودم..از طریق اریک با یه پسری آشنا شدم..اون فک کنم یه سال از من بزرگتر بود..خوشگل بود..ناز و دوس داشتنی..
یه روز که کنار هم نشسته بودیم..رفت ساندویچ خرید و اومد و با ظلومیت و عشق خاصی بهم تعارف کرد..این حرکتش هنوز جلوی چشمامه..
بعد از یه مدت دیگه رابطه مون کم شد تا الآن که اصلا سلام هم نمیگیم..همچنان خوشگل و نازه..قد بلندی داره و خوش تیپه..تو بیلیارد هم رقیب نداره!
معلم زبانم تو موسسه کیش..خانومی بود با موهای بور و اکسنت فوق العاده آمریکایی..عاشقش بودم به معنای کلمه..بهم گفت برو دوباره مصاحبه کن و وقتی رفتم 6 ترم بالاتر نشستم..بعد از یک سال دوبار سر کلاسش بودم، وقتی سلام کرد دست چپشو نشون داد و گفت ازدواج کردم...خیلی دوستش دارم!
یه اتفاق تاثیر گذار: دوم دبیرستان که بودم..من و دوستم رو به جرم همجنس بازی بردن دفتر مدرسه و زنگ زدن به مادرهامون..من اون موقع اصلا نمیدونستم همجنس بازی چیه..مامانم تا یک هفته بهم شک داشت!!
این دیوید بی عاطفه هم تاثیر زیادی داشته تو زندگی من!!
همین دیگه..همه به نوعی تاثیر داشتن..یادم نمیاد شخص یا چیز خاصی رو!
یکشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۶
پریشب که دراز کشیده بودم بخوابم..حالا خوابمم نمیبرد..فرداشم امتحان داشتم بسیارم سخت بود!
یه لحظه وقتی چشمم به دعا و صلیب روی دیوار افتاد، یه چیزی بهم گفت صبح رو نمیبینم..
یه چیزی بهم گفت میمیرم..
این احساس انقد واقعی بود که نمیتونم توصیفش کنم..
نترسیدم..اما دلم نمیخواست..گفتم خدا، من هنوز کار دارم..بذار بمونم..بعدش نوکرتم هستم...
یه کم که گذشت فهمیدم که رفتنی نیستم..لااقل اون موقع نبودم..اما به زودی میرم...
یه لحظه وقتی چشمم به دعا و صلیب روی دیوار افتاد، یه چیزی بهم گفت صبح رو نمیبینم..
یه چیزی بهم گفت میمیرم..
این احساس انقد واقعی بود که نمیتونم توصیفش کنم..
نترسیدم..اما دلم نمیخواست..گفتم خدا، من هنوز کار دارم..بذار بمونم..بعدش نوکرتم هستم...
یه کم که گذشت فهمیدم که رفتنی نیستم..لااقل اون موقع نبودم..اما به زودی میرم...
اشتراک در:
پستها (Atom)